او كوشيد تا فكر يهود را از فلسفه نجات بخشد و بدين سبب، به همان شيوه كه غزالي به انتقاد از مشاييان مسلمان پرداخته بود، از ارسطو و ابنميمون انتقاد كرد. بدين معنا كه او عقل را آن طور كه متكلمان پيشين نفي ميكردند، نفي نميكند، بلكه از آن بهره ميگيرد تا محدوديتهايش را نشان دهد. ولي هيچ اطلاعي از روشهاي تجربي نداشت.
او برخلاف اعتقاد ارسطو به يك جهان محدود، به فضايي نامحدود معتقد بود كه در آن ممكن است بيش از يك جهان شناور باشد. برخلاف آموزش ارسطويي در مورد تفاوت بنيادي بين عوالم تحتالقمر و فوقالقمر، وي برآن شد كه ماده و قانون حاكم بر آن در همه جايكسان است. بنابراين ((صورت)) نه يك اصل تحقق، بلكه نوعي از عوارض است. اعتقادش به وحدت نيروهاي طبيعت به نيروي جاذبهٴ مغناطيسي نيز تعميم يافت، برخلاف اين آموزهٴ ارسطويي كه هر علّت فاعليِ حركت بايد خود حركت كند تا اينكه موجب حركت در شيأ ديگري شود.
فلسفهٴ قرسقاس داراي اهميت تاريخي است، زيرا در انتقاد از ارسطو و در احياي افكار فيلسوفان يوناني پيش از ارسطو پيشگام بود و بهطور ضمني طرح كمرنگي از يك مفهوم تازه براي گيتي عرضه كرد. بيشك، از برخي جهات بر جوردانو برونو پيشي گرفت و بر اسپينوزا تأثير عميقي داشت. شاگردان مستقيمش اندك بودند و مهمترينشان يوسف آلبو و زكريابن اسحاق لاوي است كه تهافتالفلاسفه را به عبري ترجمه كرد.
سه كتاب او به ما رسيده است:
1. نامهاي خطاب به جامعهٴ يهودي آوينيون، كه در آن تعقيب و آزار يهوديان آراگون را در سال1391 توصيف كرده؛ حادثهاي كه در جريان آن پسرش كشته شد.
2. رد مسيحيت و دفاع از يهود، كه در سال 1396 يا 1398 به اسپانيايي نوشته است. متن اصلي در دست نيست، ولي ترجمهاي آزاد و ناقص از آن به عبري را داريم كه در سال 1451 توسط يوسفبن شِم طُب در الكالا تهيه شده است.
3. نور خدا، كه مهمترين تأليف اوست و آن را درسال 1410 يعني در اواخر عمر نوشته است و از اينرو ميتوان آن را بيشتر متعلق به سدهٴ پانزدهم دانست، ولي پيداست كه موٴلف سالهاي زيادي از عمرش را صرف آن كرده و بيشتر آن را پيش از آنكه بهصورت نهايي نوشته شود، سالها براي دانشجويانش تدريس كرده است. حسدي براي اين كتاب بخش دومي در نظر گرفته بود به نام چراغ خدا ــ يا شايد اين نام را براي تمام كتاب برگزيده بود و نام بخش دوم چراغ احكام بود.
در هر صورت، در نظر بود رابطهٴ بخش دوم با بخش اول مانند رابطهٴ دلالةالحائرين با
سراجالمنير باشد، ولي آن بخش نوشته نشد.
نور خدا در چهار بخش اصلي است: 1) بحث در 25 گزارهاي كه ابنميمون در مقدمهاش به